اهمیت شناخت فرهنگ سازمان عمدتا به منظور تشخیص باورها و هنجارها و عادات اکثریت کارکنان سازمانها انجام میشود و با شناخت فرهنگ سازمان موانع داخلی و میزان مقاومت در مقابل تغییر که یکی از پدیده های مورد توجه در مدیریت استراتژیک میباشد مشخص میگردد. توجه به فرهنگ سازمان در تبیین و اجرای ستراتژیهای سازمان از نکات مهمی است که باید مدیران ارشد سازمانها بر آن تاکید خاص داشته باشند. در غیر این صورت در اجرای استراتژی مورد نظر خود ناموفق خواهند بود. از سوی دیگر مسئولین مدیریت منابع انسانی باید تلاش نمایند که همسویی لازم بین فرهنگ مدیران ارشد و فرهنگ کارکنان سازمان برقرار گردد و این اقدام از هر کاری در حوزه مدیریت منابع انسانی پیچیده تر و دشوارتر است. (منبع: مدیریت استراتژیک منابع انسانی نویسنده دکتر ناصر میر سپاسی)
ایده هماهنگی یا یکپارچگی استراتژیک که گاهی از آن با نام (مدل سازگار کننده) یاد میکنند محور مفهوم مدیریت استراتژیک منابع انسانی است. یکپارچگی استراتژیک برای ایجاد همخوانی بین استراتژی منابع انسانی و استراتژی شرکت ضروری است زیرا این دو استراتژی مکمل یکدیگرند.هدف ایجاد هماهنگی استراتژیک و همگونی بین اهداف مدیریت منابع انسانی و اهداف شرکت است. (مایکل آرمسترانگ: مدیریت استراتژیک منابع انسانی ترجمه دکتر سید محمد اعرابی و داود ایزدی ص66)
مدیریت استراتژیک منابع انسانی ُروشی است برای تصمیم گیری درباره مقاصد و طرحهای سازمان که به مسایل زیر مربوط میباشند: روابط اشتغال" کارمند یابی" آموزش" پاداش و سیاستها" و روشهای روابط کارکنان. مدیریت استراتژیک منابع انسانی"ترکیبی است اساسی از استراتژی تجار ی یا کلان سازمان
منبع:مدیریت استراتژیک منابع انسانی نوشته مایکل آرمرسترانگ ترجمه دکتر سید محمد اعرابی و داود ایزدی
در صورتیکه بیانیه ماموریت بیان کننده فعالیتکنونی شرکت میباشد چشم انداز استراتژیکی معمولا دارای ارزش تعیین مسیر و اتخاذ استراتژی بیشتری است.
دستورالعملهای مدیریتی باید فراتر از زمان حال باشد و به صورت استراتژیکی اثرات فن آوریهای نوین را بنگرد و چگوتگی تغییرات انتظارات و نیازهای مشتریانُ مدت زمان خروج رقبا از میدان و پیگیری چگونگی فرصتها و تهدیدات موجود در بازار و کلیه عوامل خارجی و داخلی که شرکت لازم است انجام دهد تا برای آینده آماده شود.
مدیران بعنوان رهبران سازمان و متخذین استراتژی قادر نیستند بدون ترسیم نتایج موجه و منطقی در رابطه با تغییر و پس از آن انتخاب بهترین گزینه موفق شوند.
هیچ راه گریزی از انتخاب یک چشم انداز استراتژیکی وجود ندارد و داشتن یک چشم انداز برای مدیرانُ به منزله راهنمای تجاری واضح و روشنی است برای تخصیص منابع و اساسی برای طرح ریزی یک استراتژی برای پیش بردن شرکت به مقصد نهایی . شرکتهایی که مدیران آنها از تفکر استراتژیکی در رابطه با مسیر
در چشم انداز استراتژیکی دغدغه اصلی این است که ما کجا میرویم اما در بیانیه ماموریت وضعیت کنونی چه میکنیم و چه هستیم مشخص میشود.
چشم انداز استراتژیکی دورنمای آتی تجارت را به تصویر میکشد( به کجا میرویم؟) در صورتیکه بیانیه ماموریت شرکت وضعیت کنونی شرکت را توصیف مینماید(کجا هستیم و چه کار میکنیم؟)
به عبارت دیگر چشم انداز استراتژیکی و بیانیه ماموریت آینده محور اساسا یک زمینه را تحت پوشش خود قرار میدهند اگر چه در عمل به این علت که اکثریت بیانیه های ماموریتی شرکت راجع به تجارت کنونی ما چیست صحبت مینماید تا راجع به اینکه تجارت ما در اینده چگونه خواهد بود. ولی با این وجود بین ماموریت شرکت و چشم انداز استراتژیکی ارتباط عملی وجود دارد
یکی از مهمترین خوصوصیات مدیریت موفق انتخاب استراتژی خوب و اجرای خوب استراتژی میباشد.
در دهه جدید آنچه در موفقیت سازمان باید مد نظر مدیران با شد گرفتن تصمیمهای استراتژیک یا بلند مدت میباشد حال ایجاد استراتژی باید در تمام حوزه های مدیریتی اعمال شود مانند حوزه های منابع انسانی مالی فنی و ... یعنی تصمی گیری های بلند مدت تنها مختص به یک حوزه مدیریتی نیست و در تمام حوزه ها باید اعمال شود تا بتواند در موفقیت سازمان و رسیدن آن به اهدافش تاثیر داشته باشد.
